محمد مهدى ملايرى

265

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چنين آمده است « 1 » : « غليان : بالفتح و حرف سوم ياى تحتانى ، عربى به معنى جوشيدن و جوش . و نيز غليان به معنى حقه « 2 » مستعمل ، چراكه آب حقه به سبب كشيدن به جوش مىآيد ؛ و بعضى غين را به قاف بدل كرده و قليان به كسر قاف خوانند . و بعضى گويند غليان به فتحات لفظ عربى است به معنى جوش ، در اين صورت به فتح اول بايد و فارسيان به جهت تخفيف لام را ساكن كنند » . آقاى پورداود در اين‌باره مىنويسند : « اين كلمه چه با قاف و چه با غين عربى و به معنى جوشش است ناگزير به مناسبت جنبش و جوشش آب است در هنگام كشيدن » « 3 » : و باز در حاشيهء همان صفحه مىنويسند : « از براى يافتن وجه اشتقاق ديگرى قليان كه نام يكى از آباديهاى شهرستان سنندج بوده و فرهنگستان ايران آن را به گلخيز تبديل داده دشوارى آسان نمىشود ، اما ذكر آن بىفايده نيست . نگاه كنيد به واژه‌هاى نو فرهنگستان ايران ، ص 83 » . غليان كه يك بار در فارسى به غليان يا قليان تغيير يافته بود ، بار ديگر در زبان محاوره و مخصوصا در زبان گفت‌وگوى تهران كه در آن غالب الف‌ها ، در مثل تهران ، نان ، دانه ، خانه و مانند اين‌ها به واو تبديل مىشود به غليون تغيير شكل داد « 4 » و به همين شكل دوباره راه ديار اصلى خود را در پيش گرفت و باز در زبان عربى به صورت كلمهء تازه‌اى به كار رفت ، ولى نه براى غليان كه در عربى نارجيله مىخوانند بلكه براى افزار ديگرى از همين نوع كه در فارسى به نام چپق معروف است pipe de terre , galion « 5 » . غليون در عربى بر وزن غلايين و غلاوين جمع بسته شده است . نظير اين كلمه ، كلمهء ديگرى است كه هم‌اكنون در زبان عاميانهء لبنان به كار

--> ( 1 ) . از لغتنامهء آنندراج نقل مىشود . ( 2 ) . گفتيم كه قليان را در هند حقه مىگويند و چون اين لغتنامه در هند نوشته شده به لغت معروف آنجا معنى شده است . ( 3 ) . هرمزدنامه ، ص 298 ؛ و همچنين براى تحقيق در معنى و اصل اين كلمه نگاه كنيد به JHONSON و VULLERS . ( 4 ) . هرمزدنامه ، ص 211 . ( 5 ) . الفرائد الدرية .